مردد بین مرز برونگرایی و دورنگرایی...خسته از خود خوری های اجباری! می دونم فقط چرت میگم...!
امشب یه نفر هر چی دلش خواست توی جمع تازه ام بهم گفت...خواستم که بگه...! بارم کرد حسابی مهم نیست...!خالی شد آیا...؟!
من آبستنم از غرور...! توی سرم ول می زد این کلمات : خوب بگو خفش کن چرا میزاری هر چی چرت می خواد بگه داستان که این جور نبود بود؟ اون که نمی دونه تو...بهت زده ام...
می گم نفس :هیچ کس تا بحال تا این حد...حسابت کرده...نگفتن آیا نشان حرف نداشتنه...؟من مجنونم آیا...؟!
مهم شده یا چرا شده رو نمی دونم اما می دونم که اومدم یه جا یه شهر تازه با نفس های جدید و ساکت به دور از همه ی اونایی که می شناختنم... واسه دلم کار کنم که هیچی نشده از طعم این آدم بهت زده ام...! دیگه حرفی ندارم واسه گفتن...! اولین جمعی که خوش طمع نبوده تا بحال رو هم تجربه کردم !تا پندی باشم برای دیگران...!
پ . نون 1: از کسانی که زیادی در حلقه ی نجابت قایم موشک بازی می کنند اصلا خوشم نمیاد...!

R.sHaRif
سه شنبه 15 مرداد1387
| موضوع:
روز نوشت